تبليغاتX

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

فانوس دریای
آرشيو موضوعی
نوشته های پیشین
امکانات
Design by : bahar 20
نمايشگر RSS

ound src="http://www.tarhebartar.ir/music/jmaryam.mid" loop="-1">zz
روزگار
بسوزد روزگار با خاطراتش

|+|نوشته شده در 88/04/12 ساعت 13:47 توسط فانوس دریای |
بی تو

|+|نوشته شده در 88/04/12 ساعت 13:13 توسط فانوس دریای |
باران دل
اگر نیمه‏شبی با صدای شرشر بارون که به پنجره اتاقت می‏خوره از خواب پریدی و بارون رو دیدی که چه مهربان به پنجره‏ی بسته‏ی اتاقت می‏خوره و دنبال راهی برای ورود می‏گرده، اون‏وقت اگه جای خالی کسی رو در آغوشت احساس کردی، اگه بارون با همه‏ی زیبایی اشک به چشمانت آورد، اون‏وقت پنجره رو باز کن و صورتت رو از خنکی بارون پنهان نکن و بذار قطره‏های بارون با اشک چشم‏هات یکی بشه.


اگر دلتنگم شدی، لحظه های با هم بودنمان را به خاطر بیاور، اندکی نگاهم را به یاد بیاور، مرا خواهی یافت آنجا که مرا به دست فراموشی سپردی ....
|+|نوشته شده در 88/04/12 ساعت 13:8 توسط فانوس دریای |
فریب
 مردم را برای مدتی کوتاه و برخی از مردم را برای همیشه میتوان فریب داد،

ولی هرگز نمیتوان همه مردم را برای همیشه فریفت.

|+|نوشته شده در 88/04/12 ساعت 12:58 توسط فانوس دریای |
احمد حسین کلاری
این عکس فقط   ؟    برای درج در گوگل بوده وارزش دیگری                     ندارد             ۰۹۱۹۱۳۷۰۴۰۷     احمد حسین کلاری
|+|نوشته شده در 87/12/07 ساعت 11:57 توسط فانوس دریای
بهشت
Click to view full size image
ادامــه مــطــلــب
|+|نوشته شده در 87/10/15 ساعت 3:7 توسط فانوس دریای |
دار
کاش بالی داشتم

تا می پریدم به اوج اسمان ها

دور می شدم از این شهر پر فریب

می رفتم تا اوج زیبایی ها

یا که ای کاش می رفتم

از این خانه پر ریا

می رفتم و نمی ماند از من هیچ جای پایی

کاش می رفتم نه تنها

با او که هر شب چشمان پر برقم

منتظر رسیدنش است

منتظر لحظه ای دیدارش

و ان گل ارکیده که تنها نشسته

شاید هم منتظر است

شاید منتظر دستی است که سیرابش کند

و حال من نیز چون ارکیده تشنه ام

تشنه ی اینجا نماندن

تشنه رفتن

تشنه پرواز با او که وجودش زیباست

من امیدم باقی است

رویایم جان دارد در وجودم

و شاید جان دارد در سرشتش هنوز

چون قاصدک پر شور و شر

چون زوزه ی دریا در حلزون

و با ان اوای شبا هنگامان

که زندگی می بخشد زمینیان را.

|+|نوشته شده در 87/10/15 ساعت 2:31 توسط فانوس دریای |
ساعت
ارزش یک ساعت رو از عاشقانی بپرس که در انتظار یارند
|+|نوشته شده در 87/10/02 ساعت 0:54 توسط فانوس دریای |
غروب
 

دوباره غروب آمدو من تنها ماندم با دریای خویش .صدای موج را آرام

در گوش خود زمزمه می کنم /وجودم را آماده هر سخنی می کنم

تا در میان منجلاب خودم غرق نشوم /فریادم در اوج غرورم بر می گردد

باید دلم را به دریا بزنم تا میان من و او هیچ صدای نباشد......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+|نوشته شده در 87/09/22 ساعت 12:30 توسط فانوس دریای |
فرشته

کاش میشد من هم مثل فرشته ها بال داشتمو  پرواز میکردم

کاش میشد از جنس خاک نبودم

کاش میشد  بفهمم سرو ته دنیا کجاست 

کاش میشد دیگه این شهرو نبینم

کاش میشد فکرم یک لحظه آروم می گرفت

.............نیازی به آب و غذا نداشتم

............افسانه؟ الف

...........رویا؟ب

......تنهایی؟ج

....غروب؟د

...اتمام؟ کاش میشد یک گزینه انتخاب کنید.

الف ب ج د یا اتمام  .از طریق نظر ما رو خوشحال کنید 

|+|نوشته شده در 87/09/22 ساعت 3:38 توسط فانوس دریای |
آخرین نوشته ها
روزگار
بی تو
باران دل
فریب
احمد حسین کلاری
بهشت
دار
ساعت
غروب
فرشته
@

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ